تبليغاتX
ميعاد گاه يار

ميعاد گاه يار

يادمان باشد اگر حال خوشي دست بداد/ جز براي فرج يار دعايي نكنيم

و تو ای جوانمرد! بگو از کدامین قبیله‌ای؟ که هنوز صدای هل من ناصر ینصرنی به گوش می‌رسد. و هر روز از یک نقطه جهان، کسی فریاد می‌زند: به کدامین گناه کشته شدند؟ و هنوز کربلا ما را به خود فرا می‌خواند.

مگر نه اینکه گفته‌اند: کل ارض کربلا و کل یوم عاشورا؟

قدمت این جمله نه به سال 61 هجری، که به زمان خلقت آدم می‌رسد. همان زمان که شیطان در برابر خدا ایستاد و قسم یاد کرد که همه بندگان او را گمراه خواهد کرد، مگر مخلصین را.

پس این چنین نیست که کربلا شهری در میان شهر‌ها باشد، و عاشورا روزی در میان روز‌ها... زمین، سراسر پهن دشت کربلاست و عاشورا قلب زمان.

و تو ای جوانمرد! این همه را در متن تاریخ بنگر. از همان آغازین روز خلقت تا همین امروز و همین لحظه، زمین همیشه عرصه حق و باطل بوده است و اختیار من و تو تنها در انتخاب میان این دو گزینه است که معنا می‌شود. و آن پیمان ازلی " الستّ بربکم قالو بلی" عهدی است که خالق از بنی آدم بر یاری حق ستانده است. حقی که زمانی هابیل بود، زمانی ابراهیم، زمانی موسی، زمانی حسین..... و باطلی که هر زمان شیطان بود. شیطانی با اسامی مختلف. یک روز ابلیس، یک روز نمرود، روزی فرعون، روزی یزید....و امروز....

راستی شیطان زمان من و تو کیست؟ حق روزگار ما کدام است؟

اصلاً هیچ از خود پرسیده‌ای که در کجای این جهان ایستاده‌ای؟ در کدام صف؟ کدام سنگر؟ در کدام نقطه از نقشه جغرافیای حق و باطل زمانه؟

نکند نشسته‌ای منتظر؟!

نگاه کن کمی آن سوتراز من و تو، تا همین چند وقت پیش مردی می‌زیست که دشمنش سال‌ها حتی از خیال او خوابهای آشفته می‌دید. مرد شماره یک فهرست تروریست‌های تحت تعقیب سازمان‌های اطلاعاتی برخی کشور‌های دنیا. مردی که دقت عمل و برنامه‌ریزی‌اش، سبب حیرت و غافل‌گیری دشمنانش بود. تا جایی که جایزه دست‌یابی به این معمای بزرگ و پیچیده را 25 میلیون دلار تعیین کرده بودند...و مردی که به گفته نزدیکانش بیش از بیست سال آخر حیاتش، حتی دو شب در یک جا نخوابید....

این مبارزه برجسته، همان عماد مغنیه* است معروف به حاج رضوان کسی که متهم به بیشترین تعداد عملیات علیه آمریکا و اسرائیل است. و من و تو وقتی نامش را شنیدیم که پیشوند "شهید" تکمیل‌کننده آن بود.

حاج رضوان پیش از این همه القاب و عناوین، یک منتظر بود.

منتظری که می‌دانست ادعای انتظار با نشستن و حافظ وضع موجود بودن، تناقضی آشکار دارد. و به گفته مادرش: اولویت اول او مقاومت بود و در این راه مخلصانه قدم برداشت.

حاج رضوان ایستاده منتظر بود....و من و تو...نشسته و منتظر...تا کسی بیاید.

و عجیب نیست اگر سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا درباره او بگوید:

جهان بدون مغنیه، جای بهتری است.

....به راستی من و تو از کدامین قبیله‌ایم؟            

*(مسئول اطلاعات عملیات حزب الله لبنان.)

 (قسمتهای قرمز رنگ از کتاب ( مرکز آسمان) شهید آوینی برداشت شده است)

نوشته شده در شنبه بیست و سوم بهمن 1389ساعت 21:25 توسط میعاد|

روز شنبه بيستم آذر ماه 1389 بود كه به طور اتفاقي گذرم به متروی چهار‌راه وليعصر افتاد. همين كه از درب ورودي وارد شدم ديدم تمام مسير تا پله‌هاي برقي و سپس تا گيت‌هاي ارائه بليت، مأمورين انتظامات مترو در دو سمت راست و چپ ايستاده‌اند و از مردم مي‌خواهند تا سريعتر از راهرو و سالن به سمت گيت‌ها حركت كنند. از پله‌ها که پايين می‌رفتم تعدادي خبرنگار را در حال مصاحبه با مردم دیدم. پله‌ها كه تمام شد رسيدم به سالن اصلي ايستگاه مترو یا همان مسير ورود و خروج. در اين قسمت صندلي‌هاي زيادي چيده شده بود و از مردم عادي تا مسئولين كشور مانند دكتر قاليباف و مديران مترو حضور داشتند. رو‌به‌روي حضار هم پرده سفيد و دستگاه ويدئو پرژكتوري وجود داشت كه در حال نمايش فيلمي از مراحل ساخت و ساز و در كل زير‌بناي اين ايستگاه از خط 4 مترو همراه با توضيحات مفصلي بود. با ديدن اين صحنه‌ها متوجه شدم كه مراسم مربوط به افتتحاح ايستگاه متروی چهار‌راه وليعصر است.

همان‌طور كه از ميان جمعيت مي‌گذشتم به ذهنم رسيد فرصت را غنيمت شمرده و از مأمورين انتظامات بخواهم كه يكي از مسئولين و يا طراحان نماهاي زيبا‌سازي بر ديواره مترو را به من نشان دهند. سراغ يكي از آنها رفتم. نگهبان كه مرد ميان‌سالي بود طراح كاشي‌ها را نشانم داد. آقاي مهندس كه روي يكي از صندلي‌هاي انتهايي سالن نشسته بود، جواني بود قد بلند، چهارشانه، با موهايي لخت و از فرق باز شده كه كفش كتاني قرمز رنگي به پا داشت. مأمور انتظامات او را صدا زد و گفت: اين خانم با شما كار دارند. آقاي مهندس با ژستي كه داشت نيم‌نگاهي به من انداخت  به اين معني كه: بفرما.

صحبتم را در قالب سوالی مطرح كردم و پرسيدم: به نظر شما طراح اصلي اين كاشي‌هاي تزئيني از وجود نماد‌هاي فراماسونري در طرحش خبر دارد؟ مهندس ناگهان چهره‌اش را در هم كشيد و با حالت پرخاش گفت: چيه؟ مي‌خواهي حرف در بياوري؟! گفتم: آقاي مهندس ديگر كار از حرف در آوردن گذشته. فقط خواستم بگويم كه بدانيد هستند بين مردم كساني كه متوجه اين مسائل مي‌شوند.. . هنوز حرفم تمام نشده بود كه مهندس شروع كرد به كف زدن و با لحن تند و تمسخر‌آميزي گفت: آفرين كه فهميدي. حالا مي‌خواهي بهت جايزه بدهيم؟ اومدي جايزه‌تو بگيري؟ گفتم: نه جايزه نمي‌خواهم فقط آمدم بگويم بد نيست در اين جشن افتتاحيه درباره اين كاشي‌ها و نماد‌هاي فراماسونري دجال و چشم جهان‌بين و... كه در آن به كار رفته هم صحبت كنيد تا بقيه مردم و مسئولين هم بدانند! مهندس اين بار كاملاً از كوره در رفت و با عصبانيت گفت: برو... برو انقدر از خودت حرف در نياور. اين كار به اين زيبايي، تزئينات به اين قشنگي، به اين هم مي‌خواهيد گير دهيد. برو بسه ديگه.

من كه هم‌چنان آرامش خود را حفظ كرده بودم دوباره ادامه دادم: بله در نگاه اول خيلي زيبا و جذاب به نظر مي‌رسد اما از نگاه سطحي كه فراتر رويم به خيلي از نشانه‌ها و نيت‌ها مي‌رسيم كه نبايد از آنها غافل شد. آقاي مهندس كه از ظاهر و نوع برخوردش پيدا بود كه حرفي براي گفتن ندارد چيزي نگفت. من هم ديگر ادامه بحث با او را مفيد ندانستم و سالن را ترك كردم.

همان‌طور كه به سمت قطار می‌رفتم با خودم گفتم: چقدر حيف كه افرادي مانند اين مهندس و يا ساير طراحان خوش ذوق اين طور دانسته خود را به ندانستن مي‌زنند. اگر واقعاً با اعتقاد و باور محكم بر سر موضوعات اين چنيني طرحي را کشیده‌اند پس چرا هنگامي كه مورد سوال قرار مي‌گيرند با تظاهر يا تهاجم و انكار پاسخ مي‌دهند؟!

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آذر 1389ساعت 15:19 توسط میعاد

منتظران مهدي به هوش...

حسين را منتظرانش كشتند!!!

 

*عقل مي‌گويد بمان و عشق مي‌گويد برو....و هردوي اينها را خداوند آفريده است تا وجود انسان در حيرت ميان عقل و عشق معنا شود.

اكنون بنگر حيرت ميان عقل و عشق را!

بگذار عاقلان ما را به ماندن بخوانند... راحلان طريق عشق مي‌دانند كه ماندن نيز در

رفتن است.

و حال قافله عشق در سفر تاريخ است.

ياران! شتاب كنيد. قافله در راه است.

مي‌گويند گناهكاران را نمي‌پذيرند؟ آري گناهكاران را در اين قافله راهي نيست... اما

پشيمانان را چرا.*

*فتح خون ( آوینی)*

و اين حسين است. آموزگار عاشورا كه موجوديت راستين عمل به قرآن كريم است و

هديه اسلام به بشريت و تاريخ.

عاشورا را مي‌توان بازخواني رمز توحيد و سكوي پرتاب عدالت دانست.

مگر سر امام حسين را بر نيزه نديده‌اي و مگر بوي خون را نمي‌شنوي؟

و اينها همه حكايتي است بر اينكه: حسين سر سلسله تشنگان عالم است كه با

تشنگي‌اش دشمن را سيراب كرد.

آري اين چنين است مظلوميت حسين! وقتي نگاه مي‌كني در ميان لشكر عمر‌سعد

هم پيدا مي‌شود كساني كه درحال نماز خواندن‌اند. وااسفا! بر اين مردماني كه مانند

پدرانشان هنوز كه هنوز است بر احمق بودن خود پايبندند.

آيا هيچ عاقلي پشت به قبله نماز مي‌گزارد؟

به راستي كه اگر كربلا به‌ پا نمي‌شد كسي غربت علي (ع) را نمي‌فهميد

و كربلا ثابت كرد كه آل پيامبر تنها هستند.

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 13:42 توسط میعاد|

چرا آدما از دور قشنگ‌‌ان؟
2. چرا خانما مقدم‌ترن؟
3. چرا بارون میاد، ترافیک میشه؟
4. چرا تو خونه  ۴٠متری ال سی دی ۵٢ اینچی میذارن؟
5. چرا به هرکی مسن تره بیشتر اعتماد می‌کنن؟
6. چرا از در که میخوان رد بشن تعارف میکنن ولی سر تقاطع به هم رحم نمیکنن؟
7. چرا تو شهروند و هایپراستار و ... چشم میدوزن به سبد همدیگه؟
8. چرا از تو ماشین پوست پرتغال می‌ریزن بیرون؟
9. چرا تو اتوبان وقتی به ماشین جلویی می‌رسند چراغ میدن؟
10. چرا مردا وقتي دور هم جمع ميشن همش بحث سياسي مي‌كنن؟
11.  چرا قبل از ازدواج دنبال پول طرف مقابلن نه اخلاقش؟
12.  چرا بعد از ازدواج دنبال اخلاق طرف مقابلن نه پولش؟
13.  چرا همه دوست دارن از این کشور برن؟
14.  چرا اونهایی که رفتن می‌خوان برگردن؟
15.  چرا روز پدر همه لباس زیر کادو می‌خرند؟
16.  چرا مردها روز زن فقط طلا و ادکلن کادو می‌خرند؟
17.  چرا آدما فیلم زیاد می‌بینن ولی کتاب نمی‌خونن؟
18.  چرا اونهایی که زبان هم بلدن فیلم و با زیرنویس نگاه می‌کنن؟
19.  چرا باجناقها هیچوقت از هم خوششون نمیاد؟
20.  چرا زنها بچه برادرشون رو بیشتر از بچه خواهرشون دوست دارند؟
21.  چرا عاشقي مد شده؟
22.  چرا هيشكي خودش نيس؟
23.  چرا پسرا ابرو برميدارن؟
24.  چرا زنها نمیتونن ماشین پارک کنن؟
25.  چرا زنها تو هر مهمونی نباید لباس تکراری بپوشن؟
26.  چرا تو مهمونی اگه موز بخورن بی کلاسیه ولی سیب و پرتغال نه؟
27.  چرا هر رابطه‌ای یا باید مخفی باشه یا به ازدواج ختم بشه؟
29.  چرا اگه دوستمون ماشین و خونه بخره ما چشمامون در میاد؟
30.  چرا بچه‌ها همه خانوما رو خاله خودشون میدونن ؟
31.  چرا اكثر آدما از شرايطي كه دارن راضي نيستن؟

32.  چرا با موسیقی سنتی نمیشه رقصید؟
33.  چرا سه تار سه تا تار نداره؟
34.  چرا جرأت حرف زدن پشت افراد راحت‌تر از جلو روشونه؟
35.  چرا اکثر ماشینها یا سفیدن یا سیاه یا نقره ای؟
36.  چرا نمیشه با کت و شلوار کتونی پوشید؟
37.  چرا دنيا دست مرداس؟

38.  چرا مشكي رنگ عشقه؟

39.  چرا با رتبه سه رقمي، دانشگاه قبول نميشي ولي دوستت با رتبه 6 رقمي قبول ميشه؟
40.   چرا ماهي‌ها هميشه غمگين‌ان؟
41.  چرا مردها فرق آرایش ۵٠ هزارتومنی با آرایش ۵ میلیون تومنی رو نمی‌فهمن؟
42.  چرا روز ولنتاين همه عروسك و شكلات هديه ميدن؟
43.  چرا کادوهای عروسی رو یه روز بعد از عروسی (پاتختی) میدن؟
44.  چرا داماد باید برقصه ؟ 
45.  چرا موقع پخش صحبتهای رئیس جمهور زیرنویس تبلیغاتی نمیذارن؟
46.  چرا مردم تو تاکسی راجع به سیاست صحبت میکنن؟
47.  چرا وقتی یه چیزی خوبه می‌خوایم صاحابش بشیم؟
48.  چرا وقتی خانومها به تقاطع می‌رسن بجای ترمز رو گاز فشار میارن؟
49.  چرا قسمت مردانه اتوبوس بزرگتر از قسمت زنانه است؟
50.  چرا تو اتوبان دست انداز میذارن؟
51.  چرا کسی برای صبحونه کسی رو مهمون نمیکنه؟
52.  چرا پشت کامیونها شعر می‌نویسن ؟
53.  چرا خانما عاشق‌تر از آقايون هستن؟
54.  چرا سر عقد، عروس دفعه سوم میگه بله؟
55.  چرا حرف حق تلخه؟
56.  چرا با اینکه همه فضولند از فضولی بدشون میاد؟
57.  چرا راننده تاکسی‌ها از همه بدتر رانندگی می‌کنن؟
58.  چرا مردها ترجیح میدن گم شن اما آدرس نپرسن؟
59.  چرا با پیتزا دوغ نمی‌خورن؟
60.  چرا مردها مناسبت‌ها رو فراموش می‌کنن؟
61.  چرا زنها سالوادور و فارسی 1 رو از شوهراشون بیشتر می‌بینند؟

62. چرا انقدر حواست پرت شده که نفهمیدی از شماره 32 بلافاصله پریدم شماره 35؟

63. چرا انقدر ساده ای که الان رفتی دوباره بالا شماره 32 تا 35 رو دیدی؟ چرا به چشماتم شک داری ها ؟! چرا ؟!

64. چرا با اینکه میدونستی هیچ کس جواب اینا رو نمیدونه  اين مطلب و تا آخر خوندی؟

65. چرا كسي نميدونه امروز تولد وبلاگمه؟ 

 با اين حال...

این کیک زيبا تقدیم شما...

نوش جان

نوشته شده در یکشنبه سی ام آبان 1389ساعت 17:50 توسط میعاد|

بعد از مدتها که زندگی وبلاگیم کمی تا قسمتی تعطیل شده بود، 

آمدم با شعری از سپهر...

سپهری که این روزها کمتر مجلس و محفلی درباره اش صحبت می کند. خودش غریب است ولي خوشبختانه شعرهایش  از جایگاه خوبی برخوردار است.

                                        ((خودتان قضاوت كنيد!!))

  

   هنگام جنگ ديدم صد‌ها هزار دارا                          شد كوچه‌هاي ايران مشكين ز اشك سارا

   سارا لباس پوشيد، با جبهه‌ها عجين شد               در فكه و شلمچه، دارا به روي مين شد

   چندين هزار دارا، بسته به سر سربند                      يا تكه تكه گشته يا كه اسير و در بند

   ساراي ديگري در، مهران شده شهيده                     دارا كجاست؟ او در، اروند آرميده

    دوخته هزار سارا، چشمي به حلقه در                     از يك طرف، و ديگر چشمي ز خون دل، ‌تر

    خون گلوي دارا آب حيات دين است                روحش به عرش و جسمش، مفقود در زمين است

     در آن زمانه رفتند صد‌ها هزار دارا                            در اين زمانه گشتند ده‌ها هزار دارا

     هنگام جنگ گشته دارا اسير و در بند                      داراي اين زمان با بنزاش رود به دربند

     داراي آن زمان، بي سر درون كرخه                          ساراي اين زمانه در كوچه با دوچرخه

     در آن زمانه سارا با جبهه‌ها عجين شد                     در اين زمانه ناگه چادر لباس جين شد

     آن مقنعه ور افتاد، جايش فوكل در آمد                       سارا به قول دشمن از املي در آمد

     دارا و گوشواره، حقا كه شرم دارد                             در دستهايش امروز، او بند چرم دارد

     با خون و چنگ و دندان، دشمن ز خانه رانديم              اما به ماهواره تا خانه‌اش كشانديم

     جاي شهيد اسم خواننده روي ديوار                           آنها به جبهه رفتند، اينها شدند طلبكار

                                                                                   

 

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مهر 1389ساعت 15:20 توسط میعاد|

 

ستون‌های حسینیه جماران، بر حال ما می‌گریند، بر حال آن دلباختگانی که بی تو دیگر جانشان جز باری سنگین بر گردن فراق نیست.

ستون ها می‌نالند.

آنجا که تو می‌نشستی، جمع پریشانی است که در آن، همه هم ناله‌اند.

آنجا که تو می‌نشستی، اریکه حکومت عشق بر جان‌های مشتاقان خالی مانده است.

 جانا! سخن از فراق توست، با ما بگو که چه باید کرد آنجا که جان مانده است و ای عزیز تر از جان تو رفته‌ای؟

 ما جان و سر را می‌خواستیم تا بر سر پیمانی بنهیم که با تو بسته بودیم. حال بازگو که با این سر پر درد و جان پریشان چه کنیم؟

 ما داغ های همه تاریخ را به یکباره دیده‌ایم، چرا که امت آخر الزمانیم، چرا که...

 

یکباره دیگر این رسول اکرم است که از دنیا رفته است، بار دیگر علی است که به شهادت رسیده است، بار دیگر فاطمه و حسن و حسین است که ما را داغدار کرده است. و یکباره دیگر مهدی است که در حجاب غیبت فرو رفته است. و اگر دست ما به نخل بلند وجود او نمی‌رسد، دست خمینی که می رسید.

 او آمد تا معنای (( انتظار)) را به این امت بیاموزد درآیینه وجود خود، که اسوه مصادیق منتظران بود.

 امام به ما آموخت که انتظار در مبارزه است و این بزرگترین پیام او بود و پس ازاواگربازهم امیدی ما را زنده می‌دارد همین است که برای ظهور آخرین حجت حق مبارزه کنیم.

 امام رفت و زمین ماند و ما نیز ماندیم، با داغ جراحتی سخت بر دل و باری سنگین بر دوش.

 امام رفت تا بار تکلیف ما بر گردن عقل و اختیار‌مان باشد.

 

و اکنون این ماییم و امانت او براین بشارت که: این بار خدا اراده کرده است تا حزب الله و مستضعفین را به امامت و وراثت زمین برساند.

        

           برگرفته از کتاب (امام (ره) و حیات باطنی انسان) از شهید مرتضی آوینی

نوشته شده در شنبه پانزدهم خرداد 1389ساعت 15:7 توسط میعاد|

بهار با شمیم روح بخش خود به روی سرزمین سبز آریایی مان آغوش می گشاید و خان رحمت الهی را

بر پهن دشت گیتی می گستراند و طراوت دل نواز نوروزی را به ارمغان می آورد.

گردش فصول

بهار، تابستان، پاییز و زمستان، شبان و روزان، برگ ریزان و گل رویان، همه گان...

صفیر این پیام اند که گردونه نهایت را توقف نشاید و گذر زمان، حکایت از تغییر روزگار است

و اکنون....

با گذشت فرسودگی زمستان، روزی تازه در خاک و اقلیم دمیده و نو بهاری در راه است

نو بهاری چون نیک بنگری همه حیات است و طبیعت را همه نشاط

امید که با نسیمش روحی تازه در جانهایمان دمیدن گیرد و عشقی پایدار در دلهای مان آرام

بر سر سفره احساس اگر جایی هست

                                        سخن ساده تبریک مرا جای دهید

نوشته شده در شنبه بیست و نهم اسفند 1388ساعت 13:9 توسط میعاد|

ماه واره های دروغ پرداز

 در سیاست دخالت می کنند

 اگرچه هوای جهان طوفانی است

 سازمان هوا شناسی

 همیشه گزارش معتدل به دنیا می دهد

 و خواب خوشی را برای شنوندگان آرزو می کند.

 کفتر بازان سیاست پیشه  

 کفترهای کاغذی خود را   چندی است

 در آسمان دنیا پرواز می دهند   و سعی دارند    

 دنیا باور کند...

 زخم ایران با پماد زیتون التیام می یابد

 و فلسطین مستاصل باید   به آوارگی قناعت کند

 جرأت افغانستان را باید   با دستمال سرخ بست

 و گرنه چشم ابر گراز ها   بر شاسی انفجار خیره مانده است

 باید به زور سر نیزه         با صلح آشتی کرد

 آمریکا تا کنون چند بار   در افغانستان غلط کرده است

هوای افغانستان گرفته و ابری است ابری و بی باران!

            من دیدم در خیابان شانزلیزه

 زیر پای دموکراسی      پوست موز می گذارند 

             فکر می کنید مهد آزادی کجاست؟؟

               دنیا در بستر نیرنگ آرمیده است

               و علی رغم طوفانهای غیر موسمی

               و زلزله محتومی که در پیش داریم

 ضیافت شامی با حضور تراست ها و کارتل ها

 به وسیله سیا   ترتیب داده می شود

 و به جای نان

           بر سفره هاشان

                             نقشه دنیا می گذارند!!!

 

                                             زنده یاد ( سلمان هراتی)

نوشته شده در پنجشنبه هشتم بهمن 1388ساعت 23:55 توسط میعاد|

و آن افسوس بس گران این است که عاشورا، هنوز هم، چنانکه باید شناخته نیست. و بعد از گذشت ۱۴۰۰ سال از واقعه کربلا باز هم شاهد بی حرمتی به ساحت مقدس ابا عبدالله شدیم آنهم در کشوری اسلامی، که عده ای با آرزوها و شعارهای پوشالی در مقابل عزاداران امام حسین ایستادند و سنگشان زدند و....

لیکن این خیالی بود واهی و زودگذر. زیرا همانطور که سلطنت بنی امیه نابود گشت و یادخاطرات شورانگیز کربلا و آرمانهای والای امام حسین همیشه و همیشه زنده است و پا برجا و منافقین باید بدانند که در مقابل این قوم حق، ایستادن نابودی به همراه دارد

و این حقیقت را، بانوی قهرمان که از امروز اصل مصیبتهایش شروع میشود (زینب کبری) با صراحت و شهامت در سخنانی که به یزید گفت روشن کرد و این سخنان هنوز که هنوزه تو دهنی محکمی است برای آنان که خیال میکنند میتوانند با قرآن و دین مبارزه کنند

حضرت زینب در سخنان خود ابراز داشتند: *ای یزید! آیا خیال کرده ای، اینکه روزگار را بر ما تنگ کردی و جهان را تیره ساختی، و ما را مانند اسیران در شهرها گرداندی، به این معنی است که ما نزد خداوند منزلتی نداریم، و تو نزد خدا مُکرمی؟!سر جای خود بنشین و باز هم بنشین که هرگز چنین نیست.

اگر می پنداری که از شهادت و اسارت آل محمد سود برده ای، بزودی خواهی دید که زیان کرده ای، هر ترفندی که داری بکار گیر، و هر کوششی از تو ساخته است بکن، و هر نیرویی میتوانی برانگیز...لیکن به خدا سوگند که هرگز نتوانست خاندان وحی را نابود سازی، و قرآن را از صحنه روزگار براندازی...*

و پیشگویی بانوی بزرگوار درست بود، زیرا یزید و جانشینان او یکی پس از دیگری از میان رفتند، و سلطنت امویها نیم قرن پس از شهادت امام حسین ساقط گشت   

           *(قیام جاودانه)علامه محمد رضا حکیمی*

                   عاشورا آمد، من هم آمدم

                عاشورا می رود، نکند من بمانم؟!

                عاشورا خواهد آمد، نکند من نیایم؟

و همیشه و همیشه در طول تاریخ...

سه دسته بودند، سه دسته هستند، سه دسته خواهند بود:

ولوله شد، سکوت کردند، هلهله کردند

مظلوم، بی تفاوت، ظالم

پر پر، زمینگیر، خونریز

آسمانی، معلق میان زمین و آسمان، زمینی

اهل یقین، اهل تردید، اهل نا اهل

اهل دل، اهل کوفه، نا اهل

مرد، مُردد، نا مرد

3 بار در روز عاشورا به اهل بیت و دین اسلام توهین و بی حرمتی شد که دوبارش در ایران بود. این باعث سرشکستگی ما ایرانی هاست که نتونستیم هنوز که هنوزه با این همه ادعا جلوی این مسائل رو بگیریم

نوشته شده در دوشنبه هفتم دی 1388ساعت 18:36 توسط میعاد|

اين روزها مسائل مربوط به غزه و فلسطين در صدر اخبار و برنامه‏هاي صدا و سيما قرار دارد. و در اين ميان فيلم و تصوير از نقش بسیار مهمی برخوردار است.

(مسجد قبة الصخره)  با گنبدي طلايي رنگ توسط خليفه ی اموي ، عبد الملک ابن مروان به يادبود سفر بزرگ پيامبر بنا شد .

مسجدي که در فاصله نزديکي از مسجد‏الاقصي قرار دارد. و ظاهراً موضوع اشتباه گرفتن مسجد‏الاقصي با مسجد‏‏القبة تا حدي به دليل نزديکي اين دو بنا و قرار گرفتن‏شان است.  اما به نظر مي رسد در وراي اين تشابه ساده، مسئله مهم‏تري پنهان است. آن چنان که يکي از اساتيد دانشگاه امارات، نوشت: «بين مسجد‏الاقصي و مسجد قبة‏الصخره سردرگمي قابل توجهي وجود دارد. هرگاه در رسانه‏هاي بين‏المللي از مسجد‏الاقصي حرفی به ميان مي‏آيد، در عوض عکسي از مسجد‏القبة نمايش داده مي‏شود. دليل اصلي اين مسئله عدم اطلاع عموم مردم، هم راستا با توطئه‏هاي رژيم صهيونيستي است. سران صهيونيستي مي‏خواهند تصوير اصلي مسجد‏الاقصي را از اذهان مردم پاک کنند تا بتوانند آن را تخريب، و معبد مورد ادعاي خود را پنهاني بنا کنند. و اگر کسي شکايت يا اعتراضي داشته باشد به طور زنده تصوير مسجد‏القبة را نشان داده و اظهار خواهند داشت که اتفاقي نيفتاده  حتی از برخي اعراب مسلمان و حتي برخي فلسطيني‏ها پرسش کردم دريافتم که آن‏ها نيز قادر به تمايز بين اين دو مکان مقدس نيستند.  جاي تاسف است که اسرائيلي‏ها تا چه حد در پيشبرد توطئه‏شان توفيق داشته‏اند

(مسجد الاقصي) داراي گنبدي نقره اي رنگ جلو تر از مسجد قبةالصخره قرار دارد . اين مسجد محل معراج حضرت خاتم الانبياءبه افق اعلي است .

 مسجد‏الاقصي اولين قبله مسلمانان و هم چنين سومين حرم شريف پس از مسجد‏الحرام و مسجد‏النبي است.

 بنابر روايات مختلف، حضرت آدم (ع) آن را ساخته و زير بناي آن را 40 سال پس از ساختن بيت‏الله‏الحرام بنا به دستور خداوند نهاده است.

 امام خميني ( ره ) فرمودند : بگوييد ، مي شود و بگوييد تا بشود . اگر آنان به ريسمان استعمار آويزانند ، ما به ريسمان الهي متکي هستيم

دوست خوب من هر کدام از ما به اندازه توانمان وظيفه داريم تا ازنمادهاي اسلامي دفاع کنيم . حد اقل کاري که مي شود انجام داد ، گفتن ، نوشتن و آگاهي دادن است .

نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 21:16 توسط میعاد|

به مادرم گفتم:

چرا خدیجه گریه می کند؟

گفت: چرا گریه نکند دوبار قلبش شکست کافی نیست؟!

چرا خدیجه گریه نکند   در حالی که او مارا به اندازه دو باغ گل سرخ   به بهار نزدیک کرده است

با تحمل دو داغ، به اندازه دو طلوع

صبح ظهور را جلو انداخته است

اما هنوز حق با شهلاست

شهلا چه گلی به سر بهار زده است؟  که اینهمه زبانش دراز است و جرات می کند

اسم خیابانها را عوضی بگوید

آقا عشرت آباد! میدان شهیاد می خوره؟

چرا خدیجه بهتر از شهلا نیست؟

چرا خدیجه نمی داند تهران کجاست ؟  چرا خدیجه نمی تواند  به زیارت امام رضا برود؟

اما شهلا هر ماه برای خرید به اروپا می رود

وقتی هم بر میگردد

با دهن کجی از خیابان انقلاب می گذرد

چرا شهلا اینقدر خاطر جمع است؟

و چرا ابرهای نگرانی در چشم های خدیجه وسیع می شود

چرا خدیجه نمی داند خمیر دندان چیست؟

 *****************

چرا عبدالله به شهر نیاید؟

وقتی ارباب به ناموسش چشم دارد

مادر می گوید

چرا هنوز حق با ناصر خان است؟!

چرا سهم عبدالله 

جریب جریب زحمت است و حسرت

و سهم ناصر خان

هکتار هکتار محصول است و استراحت؟

مگر عبدالله زیر بوته عمل آمده است

که صاحب هیچ زمینی نیست؟

پس چرا عبدالله فقط کاشتن را بلد است

و ارباب برداشتن را؟

(سلمان هراتی)

                                                                                             

نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 22:25 توسط میعاد|

اتل متل یه بابا   دلیر و زار و بیمار        اتل متل یه مادر      یه مادر فداکار

اتل متل بچه ها   که اونهارو دوست دارن    آخه غیر اون دو تا    هیچ کسی رو ندارن

مامان، بابارو میخواد       بابا عاشق اونه     به غیر بعضی وقتها     بابا چه مهربونه

وقتی که از درد سر   دست میزاره رو گیجگاش  اون بابای مهربون  فحش میده به بچه هاش

همون وقتی که هرچی   جلوش باشه میشکنه   همون وقتی که هرکی   پیشش باشه میزنه

غیر خدا و مادر              هیچ کسی رو نداره       اون وقتی که باباجون    موجی میشه دوباره

دویدم و دویدم                سر کوچه رسیدم         بند دلم پاره شد       از اون چیزی که دیدم

بابام میون کوچه            افتاده بود رو زمین         مامان هوار می زد که     شوهرمو بگیرین

مامان با شیون و داد      می زد توی صورتش       قسم میداد بابا رو    به فاطمه(س)، به جدش

تو رو خدا مرتضی          زشته میون کوچه          بچه داره می بینه         تو رو به جون بچه

بابا رو دوره کردن           بچه های محله              بابا یهو دوید و            زد تو دیوار با کله

هی تند و تند سرش رو   بابا میزد تو دیوار        قسم میداد حاجی رو    حاجی گوشی رو بردار

نعره های باباجون          پیچید یهو تو گوشم        الو الو کربلا                  جواب بده بگوشم

مامان دوید و از پشت     گرفت سر بابا رو          بابا با گریه می گفت        کشتند بچه ها رو

بعد مامانو هلش داد     خودش خوابید رو زمین    گفت که مواظب باشین   خمپاره زد، بخوابین

الو الو کربلا           پس نخودا چی شدن؟    کمک میخوایم حاجی جون   بچه ها قیچی شدن

تو سینه و سرش زد   هی سرشو تکون داد    رو به تماشا چیا      چشماشو بست و جون داد!

بعضی تماشا کردن      بعضی فقط خندیدند         اونهایی که از بابام         فقط امروز و دیدن

سوی بابا دویدم    بالا سرش رسیدم           از درد غربت اون             هی به خودم پیچیدم

درد غربت بابا            غنیمت از نبرده           شرافت و خون دل           نشونه های مرده

ای اونهایی که امروز     دارین بهش می خندین    برای خنده هاتون          دردشو می پسندین

امروزشو نبینین        بابام یه قهرمونه               یه روز بهم می رسیم      بازی داره زمونه

موج بابام، کلیدِ         قفل در بهشته                 درو کنه هر کسی      هر چیزی رو که کِشته

یه روز پشیمون می شین    که دیگه خیلی دیره    گریه های مادرم              یقه تو نو می گیره

بالا رفتیم ماسته     پایین اومدیم دوغه           مرگ و معاد و عُقبی     کی میگه که دروغه؟؟

                                                                                         

 " ابولفضل سپهر"

                 

         ((عصر ما عصر غیبت نیست.....عصر غفلت است))

 

نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 23:1 توسط میعاد|

ای علی،ای علی،ای علی، به من تهمت زدند،مرا محکوم می کردند،به من فحش می دادند،زیرا تو را دوست می دارم.

ای علی،نمیدانی که چه جنایت ها کردند،چه ظلم ها،چه بدی ها،که همه را تحمل کردم.فداکاری می کردم،باز هم فحش می دادند،بدی می کردند

یکباره به خود آمدم،دیدم که در سرتاسر ایران به من بد می گویند،حتی مومنین هم نسبت به من اهانت می کنند،مشکوک اند،مرا جنایتکار می دانند،فحش می دهند.

زیرا من خواسته ام که معیارهای تو را پیاده کنم،نتوانسته ام که شرف خود و دین خود را به سیاست بازان بفروشم،نتوانسته ام که با سرنوشت هزاران بی گناه بازی کنم، نتوانسته ام که احساس تعهد و مسئولیت وجدانی خود را بکشم و در مقابل ظلم ها،و جنایت ها سکوت کنم.

ای علی هنگامی که جوان بودم و از قهرمانان عالم لذت می بردم،قهرمانی های تو مرا فریفته بود

نبردهای بدر و احد و خندق مرا به وجد می آورد.هنگامی که در خیبر را با یک دست می کندی، دیگر از خوشحالی در پوست خود نمی گنجیدم

ای علی بزرگتر شدم،ایمان تو و عرفان تو مرا مبهوت کرد...

ای علی اکنون دردها و غم های تو مرا مسحور کرده است.درد وغم پیوندی عمیق بین من و تو به وجود آورده است. که در هر ضربان قلبم درد تو را احساس می کنم.

دردی که تو اسلام را بدانی و بتوانی پیاده کنی و آنگاه ببینی که دست فرصت طلبان به گمراهی کشیده می شود و تو مجبور به سکوت باشی

ای علی چه درد بزرگی است که هنوز هم در جامعه اسلامی ما به تو اهانت می کنند،ارزش تو را نمی فهمند

ای علی امروز هم تو را می کوبند، حتی شیعیان تو هم تو را می کوبند، هرکسی که راه تو را در پیش گیرد می کوبند.

گویا مقدر شده است که پیروان راستین تو باید مثل تو لعن و نفرین شوند،تکفیر شوند، کوبیده شوند،و در دنیایی از غم و درد به ملاقات خدا بروند و آنقدر شکنجه ببینند که هنگام شهادت فریاد برآورند:

((فزت و رب الکعبه))  به خدای کعبه آزاد شدم

و من در این میان تصمیم گرفتم که علی وار زندگی کنم،از همه چیز خود بگذرم،از مرگ نترسم،تا زنده ام آزاد باشم و جز خدا نپرستم و در مقابل هیچ قدرتی تعظیم نکنم و هیچ حقی را فدای مصلحت ننمایم و آزادی و شرف خور را به زندگی نفروشم

       زیباترین سروده هستی(شهید دکتر مصطفی چمران) 

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 12:31 توسط میعاد|


آخرين مطالب
» راستی! تو در کجای این جهان ایستاده ای؟
» مهندس خودت را به آن راه...
»
» چرا آخه چرا ؟!
» يارب تو شاهدي بر اعمال‌مان يكايك
» اکنون این مائیم و امانتی بر گردن!
» به نام رب بهاران
» دنیا در باتلاق تقلب
» افسوسی بس گران...
» مسجد الاقصی...اسیر غفلت!

Design By : Pichak